اتاق عملیات اربیل علیه ایران

تلاش برای ایجاد ناامنی در ایران، برنامه‌ای به درازای عمر انقلاب است، برنامه‌ای که در آن به نظر می‌رسد طرف‌های مختلفی که فکر می‌کنند قدرت ایران مانعی بر سر منافع و مطامع آنها است. آنها برای بازداشتن ایران از قدرت روزافزون و درگیر کردن آن تلاش‌های بی‌شماری کرده، می‌کنند و خواهند کرد. تحمیل هشت سال جنگ

به کشور برای آن بود تا قدرت دفاعی و نظامی ایران را کم کرده و تسلیحاتی که توسط شاه خریداری شده بود، یا استفاده شده و یا مستهلک شود، اقتصاد ایران به ورطه نابودی کشیده شده و کشور از وجود نیروهایی که می‌توانستند تحولی مهم در کشور ایجاد کنند خالی و در نهایت نیز ایران برای بازسازی به قدرت‌های خارجی وابسته شود. این طرح‌ها هنوز هم ادامه دارد، فقط شکل، نوع و نحوه اجرای آن متفاوت شده است.

یکی از شیوه‌هایی که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب در دستور کار اتاق‌های فکر سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی غربی قرار گرفت، سازماندهی گروه‌های مختلف مسلح در مناطق مختلف کشور بود که به‌نظر می‌رسد نیازی به توضیح در مورد آنها نیست. این گروه‌ها در طول دهه اول و دوم انقلاب از کشورهایی مانند مصر، کویت، پاکستان و ترکیه مدیریت شدند و در سال‌های بعد، اتاق هدایت آنها تغییر کرد. پس از اشغال عراق توسط ائتلاف امریکایی که کمک ایران در این مساله پررنگ بود، بخش بزرگی از اتاق عملیات علیه ایران به این کشور منتقل شد و امریکایی‌ها می‌خواستند به جای ایرانِ قبل از انقلاب، منطقه آسیای غربی را از بغداد مدیریت کنند. به همین دلیل طرح بزرگ‌ترین سفارتخانه خود را در بغداد ارائه کردند که قرار بود صدها کارمند در آن مشغول به کار شوند.

اما حضور قوی و موثر ایران در بغداد و روی کار آمدن دوستان تهران در مرکز سیاسی عراق، این فرصت را از امریکایی‌ها گرفت، آنها که فکر می‌کردند می‌توانند در ساختارهای امنیتی عراق حضور پیدا کنند، این فرصت را نیافته و تلاش جدیدی را آغاز کردند. متلاشی شدن پیکره گروهک تروریستی منافقین در عراق که امریکایی‌ها چتر حمایتی بزرگی را بر سر آنها کشیده بودند، یکی از مهترین ابزارهای آنها را از دستشان خارج کرد، بنابراین آنها در فکر ایجاد یک اتاق عملیات دیگر افتادند، این اتاق در شمال عراق و در قلمرو اشغالی خاندانِ نمک‌نشناس بارزانی قرار داشت که از دهه‌های گذشته در نوکری به رژیم صهیونیستی زبانزد خاص و عام بودند. مسعود بارزانی در سال 2009 زمینه حضور دائمی امریکایی‌ها را در شمال عراق با اهدای زمینی جهت ساخت پایگاهی دائمی فراهم کرد، پایگاهی که باید مهمترین مرکز رفت و آمد افسران اطلاعاتی کشورهای مختلف می‌شد و نشست‌های مختلف عملیاتی در آن برگزار می‌شد.

در این اتاق عملیات، از سال‌ها پیش اقدامات مختلفی صورت گرفته است. دستور کار اولیه پس از جمع کردن گروهک‌های تروریستی معاند به این شکل بود:

1) جمع‌آوری اطلاعات در داخل ایران و شناسایی دقیق مسیرهای رفت و آمد به عمق خاک کشور. یکی از مهمترین مسیرهایی که پیشنهاد شده بود، مسیری بود که کولبرها از آن رفت و آمد می‌کردند. جهت اطلاع باید گفت که در طول چند سال گذشته با رصد دقیق نیروهای امنیتی، آنها متوجه شدند که مسیر کولبرها، به مسیر اصلی تردد افراد و اعضای گروهک‌های معاند تبدیل شده است. تلاش برای شناسنامه‌دار کردن کولبرها و همچنین قانونی و مشخص کردن مسیرهای رفت و آمد آنها بخشی از سیاست کلی نظام برای مقابله با این مساله بود. حمایت گسترده رسانه‌های آن سوی آب از کولبرها نیز بخشی از تلاش آنها برای تحریک افکار عمومی کشور جهت باز نگه داشتن این مسیر حیاتی بود.

2) هدف دوم، جذب حداکثری اعضا برای روز مبادا بود. بیکاری گسترده جوانان در بخش‌های غربی به همراه جمعیت بسیار زیاد جوانان که ناشی از متولدین دهه‌های 60 و 70 بود، زمینه مناسبی را برای جذب نیروهای جوان و سرخورده به این گروهک‌ها باز کرد. در این میان دولت تلاش کرد تا رونق اقتصادی را به مناطق غربی کشور بازگرداند. تلاش‌ها در یان زمینه را اگر شد و مانعی نبود در روزهای آینده حتما قلمی خواهیم کرد. اما عجالتا خدمت شما عرض کنم تلاش‌های اتاق عملیات اربیل پس از ظهور و بروز داعش خود را به شکل عجیبی نشان داد. هنگامی که داعش در عراق به سمت مرزهای غربی کشور ما می‌آمد اما با قدرت سلاح ارتش مقابل آن ایستاد، صدها نفر در این‌سوی مرز منتظر بودند تا داعش خود را به مرز رسانده و به عضویت آن در بیایند. هدف اصلی داعش از ورود به ایران، اشغال نفت‌شهر و ورود به شهر قصرشیرین و برخی مناطق روستایی دیگر بود تا آن را به‌عنوان سرپلی جهت فعالیت‌های بعدی خود تبدیل کند.

3) از سال 2005 و پس از اشغال عراق، امریکایی‌ها تلاش گسترده‌ای کردند تا شمال عراق را آباد کرده و با کمک صهیونیست‌ها امکانات گسترده اقتصادی را در حوزه‌های مختلف راهی آنجا کنند. ترک‌ها نیز دانسته و یا نادانسته وارد این بازی شدند تا شهر اربیل به‌عنوان مرکز پررونق اقتصادی تبدیل شود و آه و حسرت را بر دل ساکنان مناطق غربی ایران و حتی ترکیه بگذارد که اگر آنها نیز مستقل بودند این همه بدبختی نداشتند. برگزاری کنسرت‌های مختلف، ایجاد بازارچه‌های گسترده و رنگارنگ و تبلیغات بسیار زیاد از طریق شبکه‌های تلویزیونی متعدد که با استفاده از پول بادآورده و غارت شده نفت عراق توسط خانواده فاسد بارزانی در دستور کار قرار گرفته بود، بسیاری را اغوا کرد و به آنها قبولاند که اگر آنها نیز مستقل باشند و یا دستکم خودمختاری داشته باشند می‌توانند مانند ساکنان اربیل زندگی کنند. هر چند ملی مسعود و پسر فاسدش به کسی اجازه نمی‌دانند از حوزه اربیل به سمت سنجار و دهوک سایر مناطق عقب افتاده شمال عراق بروند.

4) پس از شناسایی در عمق خاک ایران و همچنین جذب کافی عناصر، کار آموزش آنها در دستور کار قرار گرفت. پادگان آموزشی گروهک‌های تروریستی مختلف شامل دمکرات، کومله و پژاک در مناطق مختلف شمال عراق پراکنده است، اما به‌نظر می‌رسد مرکز اصلی آموزش آنها شهر کویه باشد. هزینه کامل این مرکز آموزشی را سعودی‌ها و اماراتی‌ها پرداخت می‌کنند. مبلغ و میزان این کمک‌ها مشخص نیست، اما برای همه کسانی که در این مرکز آموزشی بوده و پس از آن به‌عنوان نیروی رزمی عضو یکی از گروهک‌های فوق‌الذکر باشند، حقوق ماهیانه‌ای بیش از 600 دلار در نظر گرفته شده است. در این مرکز آموزشی که در فاصله تقریبی 50 کیلومتری از مرزهای ایران قرار گرفته، مربیانی از امریکا و رژیم صهیونیستی نیز وظیفه آموزش تروریست‌های گروهک دمکرات را بر عهده دارند، آنها علاوه بر آموزش نظامی آموزش‌های ویژه‌ای نیز برای بمبگذاری و ترور به اعضای این گروهک می‌دهند.

5) مهمترین تستی که اتاق عملیات اربیل بر روی تروریست‌ها زد، روانه کردن آنها به ارتفاعات جاسوسان بود. دستکم 1500 تن از عناصر گروهک تروریستی پژاک که عمدتا نیز از اهالی سوریه و ترکیه بودند و تعداد ایرانی‌ها در آنها اندک بود پس از ماه‌ها آموزش نظامی خاص بلندی جاسوسان را اشغال کردند تا به‌زعم خود جنگ را به داخل ایران بکشانند. اما این اقدام هر چند به بهای شهادت حدود 45 تن از نیروهای ایرانی منجر شد، اما تقریبا 50درصد از توان نظامی گروهک پژاک را به صورت کامل منهدم کرد. این یعنی 750 کشته، زخمی که دیگر به درد جنگ نمی‌خورند و اسیر از آنها. جاسوسان به اتاق عملیات اربیل ثابت کرد که این روش نیز هیچ دستاوردی نخواهد داشت و آنها در برابر قدرت سخت ایران هیچ توانایی ندارند، کما اینکه در مدت‌زمان حضور در جاسوسان بیشترین نبرد را اهالی منطقه با تروریست‌های بی‌وطن داشتند.

6) پس از بسته شدن مسیر تردد تروریست‌ها که باعث ایجاد زحمت برای قشر محروم کولبرها شد، آنها ناچار شدند از مسیرهای جدید و جایگزین استفاده کنند. از آن به بعد بود که تیم‌های نفوذکننده آنها یکی پس از دیگری در کمین نیروهای نظامی، اطلاعاتی و امنیتی ایران گرفتار شده و خبرهای بیشتری از آنها منتشر می‌شد. هدف این تیم‌ها بیشتر جذب دوباره نیرو در داخل ایران بود. ظهور و بروز داعش و سپس بلایی که سر استقلال‌طلبی ملامسعود و باندش در آمد باعث شد تا بسیاری از اهالی مناطق غربی ایران دست رد بر سینه تروریست‌ها زده و آنها را از خود برانند. در راستای جنگ روانی و القای اینکه «ما» (منظور تروریست‌های حدکا، کومله و پژاک) در مناطق مختلف حضور داریم، آنها سلسله عکس‌ها و فیلم‌هایی را در مناطق مختلف غرب کشور به صورت لحظه‌ای و در نصف شب گرفته و در فضای مجازی منتشر کردند.

در نهایت آنکه، اتاق عملیات واقع در شمال اربیل، بخشی از طراحی کلی برای ناامن کردن ایران است. خوشبختانه نیروهای امنیتی کشور اشراف بسیاری بر تحرکات این گروهک‌ها داشته و دارند و نفوذ عمیقی در لایه‌های فرماندهی و کادر سیاسی آن دارند و از این بابت جای نگرانی نیست. در این میان اما برای تقویت نگاه داخلی و همچنین خرفهم کردن حضرات که بوی گوشت به مشام‌شان خورده و بدانند که خر داغ می‌کنند، باید با قدرت و صلابت تمام یک بار برای همیشه کار آنها را تمام کرد. تمام مراکز تجمع، آموزش، اسکان و حرکت این گروهک‌های تروریستی برای کشور شناخته شده است. مردی مانند شهید احمد کاظمی لازم است تا بار دیگر تا کوی سنجق رفته، آنها را ادب کند و برگردد، کما اینکه هیچ وقت نباید فعالیت واحدهای توپخانه‌ای و موشکی کشور در این مناطق کم شود. نیاز دیگر آنکه باید در غرب کشور فعالیت اقتصادی برای کاهش بیکاری شدت پیدا کند.


چاپ   ایمیل

نظرات (0)

دارای رتبه 0 بواسطه 5 بر اساس 0 رأی
نظر ارسال شده‌ی جدیدی وجود ندارد

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. ارسال دیدگاه بعنوان یک مهمان -
امتیاز مطلب :
0 Characters
پیوست ها (0 / 3)
اشتراک‌گذاری موقعیت مکانی شما